مديريت سايه management sunshade
از نشانه هاي مديريت سايه
1. پخمه گزينی و چاپلوس پروری
2. تضاد بين شعارها و عمل ها
3. ابهام دراهداف سازماني وبي برنامه اي
4. تاكيد افراطي برمنافع فرد يا افراد خاص
5. ترويج فرهنگ چاپلوسي
6. تسلط فرهنگ اقليمي بي اعتمادي و غيبت ونيرنگ
7. مجرميت دانايي (فهميدن و دانستن جرم بودن)
8. فرارانديشه ها از سازمان
9. تعد د فيلترهاي گزينشي وپنهان كاري
10. تشديد در خودي سازي (برای كاهش تعارضات)
11. كاهش رضايت شغلي وافزايش غيبت و تاخير
12. كاهش بهره وري مثبت
اين اتفاق در سازمان ها و نهادي خرد و كلان روي مي دهد كه ممكن است اين شيوه دركل يك كشور نيز اعمال شود كه حاصل آن استثمار و بهره كشي انسانی از آحاد جامعه است. كه ادامه روند براي جامعه كشنده ومهلک است. سازمان هايي كه از طريق مديريت سايه هدايت وكنترل مي شوند از حس مسئوليت و پاسخ دهي به ديگران خود را مبرامی دانند .اگر درشرايطي تحت فشار افكار عمومي قرار گيرند . مديرظاهري سازمان يا دستگاه ذي ربط را قرباني مي كنند. و مديران سايه هميشه در پشت پرده سالم مي مانند وحكم مي رانند.
شايد بتوان گفت مديران ظاهري پيش مرگان مديران سايه هستند كه دانسته يا ندانسته همچون ديگر کارکنان به طريقی ديگر قرباني منافع و مصالح آنها مي شوند. سازمان هايي كه به اين طريق مديريت مي شوند .ميل به ركود وبازگشت به گذشته دارند. خلاقيت و نوآوري درآنها به ندرت ديده مي شود. تاجايي كه با افراد آگاه و خلاق و بديعه پرداز به ديده شك نگريسته مي شود.
انديشه و نگرش حاكم برسبك مديريت سيستم سنتي و گذشته گراست. انعطاف دراينگونه سيستم ها حداقل است . در مقابل تغييرات و نوآوروي مقاومت آشكار و مستتردارد.
سبك مديريت اين سازمان ها براي افراد صاحب انديشه كشنده است كه باعث فرار سازماني آنها مي شود.
دراعمال مديريت سايه اهداف ومنافع ومصالح عمومي بسيار كم رنگ ديده مي شود . واگر در مقطعي اهميت داده شود. آنهم يك نوع حيله و فرار به جلو است براي گمراه كردن و كسب منافع بلند مدت خود . منزلت و كرامت انساني يك شعار تبليغات تزريقي است .براي مخاطبان منفعل خود ، براي تحت شعاع قرار دادن. نقاط شبه انگيز وابهام آميز خود . نه بعنوان يك استراتژي و اهداف سازماني رشيد و تصعيد.
دراين سبك مديريت آن چيزي كه قرار است .انجام نشود سخت تبليغ تزريقي مثبت مي شود. تا در مخاطبان ذهنيت همساز ايجاد كند. و از عوارض و بازتاب كار جمعی گروه كاركنان پيشگيري كند.
درمديريت سايه كليه كاركنان دشمناني تلقي مي شوند كه اگر شرايط براي آنها مناسب شود در صدد احقاق حقوق تضيع شده خود برخواهند آمد.
روي اين اصل مديريت سايه هميشه درصدد چشم و گوش گذاري است تا کليه فعل وانفعلات کارکنان خود را زير ذره بين داشته باشد. و از آگاه شدن كاركنان جلوگيري میكند. چون اگاهي كاركنان با نابودي آنها رابطه مستقيم دارد. دراين سبك اعمال مديريت است كه دانايي جرم تلقي مي شود. وفرد يا افراد دانا و فهيم بايد تاوان پس بدهند. اين تئوري تقربيا مقابل تئوري مديريت كيفيت جامع است كه دربعضي سازمان ها تا 30% سرانه منابع مالي خود را صرف رشد مهارتهاي تخصصي وفكري كاركنان خود مي كنند.
×-گروه هاي سياسي - احزاب سياسي ، گروه هاي غيررسمي
گروه هاي سياسي رسمی مثل احزاب و تشكل های رسمي همه به نوعي در به وجود آوردن مديريت هاي سايه تلاش مي كنند و سعي دارند. فرد يا افرادي را بر كرسي قدرت بنشانند كه در ظاهر مدير سيستم باشد ولی در عمل جهت گيري آنها درجهت تحقق اهداف حزبي و تشكيلاتي آنان باشد. در سبك مديريت سايه هر تصميمي مدير سازمان اتخاذ مي كند .مصالح حزبي و تشكيلاتي از نظر او پنهان نمي ماند. وحتي بعضي مواقع در نشست ها و كنكره ها براساس اهداف حزبي اهداف سازمان ها را نيز براي مديران خود تعيين مي کنند. ومديران ناگزيرنند فقط تصميمات حزب و تشكيلات را اجرا كنند .نه مصالح مردم و منافع كاركنان و سازمان،را» كه در دراز مدت اهداف سازمان وحزب دچار گرانباري و شكاف مي شود كه حاصل آن شكست دراهداف سازمان و حزب است كه نتايج تلخ آن را با يد مردم آن ديار تحمل کنند.
گروه هاي غير رسمي (آشکارو نهان)
در محافل شب نشيني و مجالس گروهي تصميم مي گيرند و تصميمات خود را به مدير دست نشانده خود امريه مي كنند و مدير دست نشانده ناگزير به انجام تصميمات گرفته شده است .مدير كوچكترين قدرت انعطاف و خلاقيت ندارد . اوهمچون يك مهره در دست كساني است كه ظاهرا حضور ندارند ولي اوامر آنها موبه مو در سازمان اجرا مي شود. ادامه اين روند باعث گسست اعتماد و مشروعيت بين كاركنان و مديريت مجازي می شود كه حاصل ان انحطات سازماني و كليه منابع آن است.
كشورهاي صاحب قدرت هاي - سياسي، نظامي، اقتصادي، تكنولوژي و..
كشورهاي قدرت مند براي كسب منافع خود دركشورهاي جهان سوم سعي وتلاش می كنند .به شكل ائتلاف يا راسا مديراني را بركشورهاي صاحب منابع و ذخاير به مصدر قدرت بنشانند. گه به اهداف آنها جامه عمل بپوشند. اگرشرايط براي آنها ازاين طريق مهيا نشد. تلاش مي كنند. لااقل فرد يا افرادي بر ساختار قدرت بنشانند كه از دانش وتخصص برخودار نباشند(پخمه گزينی) تا ازنا توانی انديشه آنها سوئ استفاده خود را داشته باشند. وبه تعبيري از آدم هاي ضعيف در راس ساختارهاي قدرت استفاده می كنند. تا از بي خبري و جهل آنها كسب منافع خود را به پيش ببرند. اما دراين مسير هم موفق نشدند سعي می كنند از اهرم هاي سياسي ،اطلاعاتي ، ونظامي بهره گيرنند. (تحريم اقتصادي، حمله نظامي ، کودتا» تحريم تكنولژی و.. ) بهره گيرند. تا برای کسب منافع خود مديران مخلص و کاردان را از پيش روی بردارند. و منافع نامشروع خود را بدست آورند. که ميزان درک وفهم مردم آن ديار ضامن پيروزی يا شکست آنها است .و می توان گفت که » ضعف آگاهی افراد جامعه می تواند همچون سربازان دشمن پابه پای آنها دشنه برقلب مديران شجاع و آگاه خودشان بزند وافراد نا آگاه آن جوامع با دستان خودشان عزيزان خودشان را ذبح می کنند. چون جهل تاريکی است ودر تاريکی انسان توان درک دوست از دشمن را ندارد.و بر دوستان خود آن می کند که برای خصم خونين خود می کرده که تاريخ از اين وقايع کم نديده است.
محسن خدابخشی کارشناس برق قدرت و کارشناس ارشد مدیریت اجرایی 09125348620